سيد محمد دامادى

269

شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )

عنايتى است به كار توِ ، شاهِ مشرق را * چنان كه ايزد را ، در حديث پيغمبر اى دوست به يك سخن زمن بگريزى * خوىِ تو نَبُد به هر حديثى تيزى بد گشتى از آن كه با بدان آميزى * با ديگ بِمنشين كه سِيَه برخيزى [ فرّخى سيستانى ] حديثِ من ، ز مفاعيل فاعلات بُوَد * من از كجا ، سخنِ سرِّ مملكت ز كجا ؟ [ مجير بيلقانى ] حديثِ عشق ، از آن بطّال منيوش * كه در سختى كند ، يارى فراموش [ گلستان سعدى ] گر بخواهد از اين همه غم و رنج * بِرَهانَدْ به يك حديث مرا [ معزّى ] ور باورت نمىشود از بنده اين حديث * از گفتهء كمال دليلى بياورم [ حافظ ] اين حديثم چه خوش آمد كه سحرگه مىگفت * بر درِ ميكده‌يى با دف و نى ترسايى [ حافظ ] علم حديث ، علمى است كه أقوال و أفعال رسول را بدان شناسند . و چون آن گفته‌ها به زبان عرب است ، دانستن زبان عرب شرط فهم آنست و أفعال پيغمبر ، كارهاى وى است كه براى ما حجّت و متّبع است [ مقدّمهء كشّاف اصطلاحات الفنون ] اهل حديث در فرق حديث و خبر اختلاف دارند . برخى گفته‌اند كه آن دو مترادف‌اند و برخى گفته‌اند : خبر از حديث ، اعمّ است . چه خبر صادق آيد بر هر چه از پيامبر و غير او رسيده ، و حديث بر خلاف آنست ، چه آن بر پيامبر ، اختصاص دارد . پس هر حديثى خبر باشد امّا هر خبرى حديث نتواند بود . برخى ديگر گفته‌اند : حديث آنست كه از پيمبر رسيده باشد . و خبر آنست كه از غير روايت شده باشد . . . [ كشّاف اصطلاحات الفنون ] دعا ؛ ( ع ، مص ) : خواهانى نمودن [ منتهى الارب ] ، ندا دادن و فرا خواندن كسى را .